|
|
|
مسائل حوزه زنان |
|
ميدونم ممكنه اين پست كمي طولاني باشه اما خواندنش وقت زيادي رو نميگيره. از اينكه وقت ميگذاريد و ميخوانيد پيشاپيش تشكر ميكنم. سايه در پست قبل موضوع خوبي رو مطرح كرد كه چرا مرداني كه زنان رو تحت خشونت خانگي قرار ميدهند، بعد از زن توقع همخ//وابگي و يا همراهي دارند؟؟ (مرا اندكي دوست بدار ولي طولاني ...) در پست قبل هم نوشته بوديم در مورد تعرض مردان به زنان در خيابان و .... (تن من خاكه تنت ساقه گندم؟) البته مطلب قابل توجه اين بود كه در پست اول مردان بيشتر نظر دادند و حتي بعضي هاشون اظهار تاسف كردند از اينكه هم جنس هاشون اينگونه رفتار ميكنند و ... اما در پست دوم خبري از اين آقايون نبود الا اينكه مثلا پيامهاي خصوصي رو هم عمومي كنيد و .... و حتي اعتراض شد كه چرا مردان رو اينقدر سياه و ... ميبينيد و زنها هم مقصر هستند و ... ؟؟؟ در جواب اين دوست عزيز بايد بگم كه يكي از همين چرخه هاي باطل خشونت، مقصر جلوه دادن فرد قرباني خشونت هست، مثلا زني كه بر فرض شوهرش رو در ملا عام كوچك كرده و ... نبايد با خشونت خانگي روبرو بشه وقتي جواب چنين رفتاري بشه سردي و خيانت و خشونت خانگي يعني اون فردي كه خشونت انجام ميده از يه روش بچه گانه و كودكانه براي حل مشكلي كه پيش اومده استفاده كرده، انساني كه بالغ باشه مشكل رو با گفتگو حل ميكنه نه با ناراحتي و سرد مزاجي و بداخلاقي و خشونت خانگي و ... بارهاي بار شنيديم كه زنان با مردان بد برخورد ميكنند و در نتيجه عكس العمل مردان به رفتار زنها ميشود خشونت، و بد اخلاقي و قهر و ... اما هرگز فكر نكرديم كه چرا بايد جواب يك رفتار نادرست زني، يك جور خشونت و سوء استفاده از قدرت بدني و كلامي باشه؟؟ آيا چنين عكس العملي مصداق بارز كودكي و ناپختگي نيست؟؟ چطور است كه اگر زني در پاسخ به خشونت كلامي و رواني و ... از هم//بستري صرف نظر كند، سريع متهمش ميكنيم به گرو كشي و استفاده از حربه جن//سي؟؟؟ يعني اونقدر ذهنمون مردسالارانه است و نابرابر كه اگر زني تمايل به برقراري رابطه جن//سي نداشته باشه، چون چنين رابطه اي را حق مرد ميدانيم و فقط اون رو لذت برنده صرف اين رابطه ميدونيم (به دليل آموزه هايي كه از كودكي و بزرگسالي و ... گرفتيم)، بنابراين امتناع زن رو از رابطه يه نوع گروكشي ميدونيم و ميگيم كه زن نبايد اين كار رو بكنه و همه اين ذهنيت و اين تحليل برگرفته از ذهنيتي است كه رابطه جنسي رو يك رابطه يك طرفه ميداند و زن رو در خدمت مرد ميدونه و اگر زن همراهي نكنه سريع انگشت اتهام به سمتش ميرود كه چرا همراهي نكردي؟؟؟ چرا؟؟ چون زن اصولا براساس يه ديدگاه مردسالارانه موظف به برآورده كردن نياز جنسي است و اگر اين وظيفه را انجام ندهد، مقصر بي چون و چرا است، به همين دليل است كه ما زنها (مثل سايه) وقتي كه مورد خشونت خانگي قرار ميگيريم، دو دل ميشويم كه همراهي كنيم يا نكنيم؟؟ يا متاسفانه بدتر از اون فكر ميكنيم اگر همراهي كنيم حتما راهي ميشه براي حفظ زندگي (قبلا رويا در اين پست توضيح داده كه فرد قرباني خشونت حتي گاهي به شكل پرستار در مي آيد و ميخواهد كه با محبت و مهربوني سعي كنه فردي كه اقدام به خشونت خانگي كرده رو متنبه كنه و ... و خوب مثلا اقدام به برقراري رابطه جن//سي ميكنه در حاليكه ممكنه خودش ميلي به اون نداشته باشه) و يادمون ميره كه اين هم يه ذهنيت مردسالارانه است چون زندگي رو براساس منفعت جن//سي مرد بنا نهاده است. به طور متوسط در جامعه ما يكي از دلايل ازدواج در آقايون داشتن رابطه جن//سي هست بنابراين وقتي زنان فكر ميكنند كه پس تن به رابطه بدهم تا اوضاع آشفته زندگي ام درست بشه و يا زندگي ام رو حفظ كنم، داره به همون مساله مردسالاري، خودآگاه و ناخودآگاه دامن ميزنه. شك و دودلي هم در ايجاد رابطه از همين جا سرچشمه ميگيره يعني نميتونه بين اون چيزي كه ناخودآگاه و تحت يه بستر مردسالارانه ياد گرفته و اون چيزي كه ميدونه درسته انتخاب كنه. چون تحت همين آموزه ها ياد گرفته كه يك زندگي رو بايد حفظ كنه و ... از طلاق و ... بترسه و اگر اين وظيفه رو انجام نده احتمال خيانت زياده و ... چرا؟؟ چون در چنين بستري تنها و شايد اولين و بزرگترين دليل تشكيل خانواده ارضاء نيازهاي جن//سي مرد هست و بنابراين بايد كه تحت چنين جامعه اي زنها و مردها آموزش ببينند كه حتما براي حفظ چنين رابطه اي تلاش كنند، يعني هر نوع آموزشي به زن و مرد داده ميشود (علي الخصوص زنها) كه در هر صورت سعي كنيد چنين رابطه اي رو حفظ كنيد چون در يه ذهنيت مردسالارانه حفظ منافع مرد اعم از مالي و عاطفي و جن//سي هدف اصلي هر نهاد اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي موجود در جامعه است كه خانواده هم يكي از اين نهادها براي حفظ منافع مردان ميباشد. و از طرفي به مردها هم ياد داده ميشود كه اگر زني اين وظيفه رو كه حق شما است رعايت نكرد شما ميتوانيد اقداماتي مثل خشونت خانگي و جسمي و رواني و ... و يا خيانت انجام بدهيد چون حق شما است. بنابراين زني كه دو دل ميشود دليل اصلي اش اينه كه در يه رابطه نادرست با يه مرد قرار گرفته اما نميتونه به خاطر ذهنيتهاي مردسالارانه اي كه ناخواسته تحت آموزش آنها قرار گرفته، تصميم درستي بگيره و معمولا در اكثر مواقع تصميم به تسليم و اقدام به رابطه ميكنه. و اما چون اين دو تا پست ما در مورد خشونت خانگي و خياباني بود بهتره بدونيم كه براساس تحقيقي كه سال 1383 در ايران براي خشونت خانگي در 28 استان كشور انجام شده است، به طور متوسط 66 درصد از زنان از از روز اول زندگي مشترك مورد خشونت خانگي قرار گرفته اند كه يعني به طور متوسط از بين هر 5 زن ايراني سه زن خشونت خانگي رو تجربه ميكنند. اين آمار به طور متوسط براي كل دنيا بايد چيزي بين 15 تا 25 درصد باشد (مثلا براي امريكا بين 21 تا سي درصد، در کانادا 29 درصد ، در کنیا 42 در صد ، در سریلا نکا 51 درصد، در سانتیاگوی شیلی 26 درصد و 80 درصد دختران در مصر ختنه میشوند و ...) كه بنابراين ميشود نتيجه گرفت كه به طور متوسط در ايران و يا حتي در دنيا گاهي خانه براي زنان نا امن تر از خيابان ها در نيمه شب است (به اين دليل كه مثلا اگر زني در كشورهايي غير از ايران با بي//كيني هم در ساحل ظاهر بشه مورد تعرض جن//سي قرار نميگيره ولي احتمال مواجهه با خشونت خانگي در خانه براي او بالاتر است، در ايران هم زنان به طور متوسط در خيابان كمتر دچار خشونت هاي رواني و كلامي و جن//سي ميشوند (گرچه هنوز آمار دقيقي در اين زمينه ارائه نشده است اما براساس مشاهدات ميتوان گفت كه ميزان آن به نسبت خشونتهاي خانگي كمتر است)). به طور خلاصه انواع خشونت خانگي در اين تحقيق عبارتند از: خشونتهاي زباني ، رواني ، فيزيكي ، حقوقي ، جنسي ، اقتصادي ، فكري و آموزشي و مخاطرات . اما 45 شاخص در اين تحقيق به عنوان مصاديق خشونت خانگي مورد بررسي قرار گرفته اند كه به طور ميانگين هر زني كه با خشونت خانگي مواجه بوده است 7 عدد از اين خشونتها رو تجربه كرده است : بهانهگيريهاي پي در پي، داد و فرياد و بداخلاقي با زن (٤/٣٨ درصد)، قهر و صحبت نكردن شوهر با همسر و خودداري از ارائه بحث در مورد مسائل فيمابين (٩/٣٧ درصد)، به كاربردن كلمات ركيك و صحبتهاي بيرون از نزاكت و دشنام (٨/٣٠ درصد) محكم كوبيدن به در، به هم زدن سفره، انداختن ميز ناهارخوري (٢٥ درصد)، سيلي زدن (٦/٢٢ درصد)، ايجاد فشارهاي روحي رواني با رفتار آمرانه و تحكمآميز (٧/٢٠ درصد) منت نهادن مداوم از بابت تامين معاش و عهدهداري زندگي و سركوفتهاي رواني پي در پي (٩/١٧درصد)، تحقير و خجالت زده كردن نظير بياحترامي، بيارزش تلقي كردن و بردن آبرو پيش ديگران (٥/١٧ درصد)، كشيدن و هل دادن (٨/١٦ درصد) ممانعت از كاريابي و اشتغال در بيرون خانه و يا ادامه اشتغال (٨/١٦ درصد) ايجاد محدوديت در ارتباطات فاميلي (٦/١٦ درصد) ايجاد مداوم احساس درماندگي (٦/١٥ درصد)، زدن با مشت و يا چيز ديگر (٥/١٥ درصد) لگد زدن ( ٣/١٦ درصد) از بين بردن كرامت انساني و عزت نفس (٥/١٢ درصد)، ايجاد محدوديت در ادامه تحصيل، مهارتآموزي و مشاركت در انجمنهاي اجتماعي (٣/١١ درصد)، زدن تاحدي كه دست و پا شكسته است (٢ درصد) جلوگيري از نگهداري فرزندان در زمان متاركه (٢ درصد) ازدواج مجدد شوهر بدون رضايت همسر (٢ درصد) عدم مراعات بهداشت زناشويي (٦/٢ درصد) مجبور كردن به سقط جنين (٥/٢ درصد) زدن تا حدي كه دندانها لق شده است (٥/٢ درصد) از دست دادن دندان (٦/١ درصد) زدن تا حدي كه فك يا بيني شكسته است (٥/١ درصد) زدن تا حدي كه پرده گوش پاره شده است (٥/١ درصد)، زدن تا حد نقص عضو (3/1 درصد) كتككاري منجر به سقط جنين (٢/١ درصد) مجبور كردن به انجام كارهاي خلاف عرف و شرع و قانون (١/١ درصد) كه البته دليل اصلي اينكه اين خشونت در مرحله آخر قرار گرفته است را در بالا ذكر كرده ام كه چون زنان اين رابطه را وظيفه و ... شايد مصداقي براي خشونت ندانند لذا در آمار گيري آن را بيان نمي كنند و ... از طرف يعني در حقيقت خشونت جن//سي آخرين حربه اي است كه مرد براي اعمال قدرت و كنترلش بر روي قرباني استفاده ميكند و قرباني هم آن را آخرين مرحله خشونت ميداند و حتي گاهي آن را خشونت تلقي نميكند و يك وظيفه ميداند و يا از گفتن آن به دليل همان حيا و حجب و ... امتناع مي كند. خانمهايي كه معتقد هستند كه من كتك نخوردم اما همين ها رو تجربه كردم و در همبستري احساس تجا//وز و كرده ام بهتر است به آمار بالا دقت كنند و ببينند كه خشونت خانگي در بخش كلامي و رواني بالاترين درصد خشونت ها رو در ايران دارد، بنابراين شما در چرخه خشونت كلامي و رواني قرار داريد اما بدون آسيب فيزيكي وارد آخرين مرحله خشونت خانگي يعني همان رابطه جن//سي ميشويد و با احساسات متناقض روبرو ميشويد. در حالت كلي خشونت به 5 دسته تقسيم ميشود: 1- خشونت فيزيكي 2- خشونت رواني 3- خشونت اجتماعي 4- خشونت اقتصادي 5- خشونت جن//سي به نظرم بهتر است در مورد اينكه چرا يك مرد (يا يك زن) دست به خشونت ميزند در يك پست جداگانه بحث كنيم اما در اين مقاله كه در مورد خشونت خانگي عليه زنان در يك بستر حقوقي صحبت شده است، نوشته شده است كه براساس تحقيقات بين اضطراب و افسردگي و دوران كودكي مردان و خشونت خانگي رابطه معني داري وجود دارد. اما بحث ما در اينجا بيشتر مربوط به خشونت جن//سي است. سايه جان ادامه اش با تو عزيزم. زحمتش رو بكش. پي نوشت: اين تحقيق در حدود 32 جلد و هر جلد در حدود 2000 صفحه است كه يك طرح ملي هست و تا جايي كه من ميدانم در كتابخانه مركز پژوهش وزارت كشور براي استفاده عموم وجود دارد اما آيا دسترسي به آن در معرض ديد عموم هم قرار گرفته است يا نه رو نميدانم. البته تا جايي كه من ميدانم اين تحقيق در مورد زنان مراكز استان ها بوده است و زنان شهرستان ها و روستا نشينها در آن ديده نشده اند كه به احتمال زياد خيلي از اين متغيرها رو جابجا خواهد كرد و شايد خشونت جن//سي در رتبه هاي برتر قرار بگيرد. ( در مورد اين تحقيق قبلا در روزنامه اعتماد هم نوشته شده كه من لينكش رو پيدا نكرده ام اما اين لينك سازمان مبارزه با مواد مخ//در مربوط به همان نوشته است). اين هم لينك نوشته هاي رويا در مورد خشونت هاي خانگي است. خواندنشون رو به همه توصيه ميكنم مخصوصا كساني كه درگير خشونتهاي خانگي هستند تا خودشون رو واكنش هاشون رو بيشتر بشناسند. خواندن اين مقاله رو هم براي كساني كه در پي يافتن علل خشونت خانگي هستند توصيه ميكنم. نظريه هاي مختلف روانشناسي رو به طور مختصر در مورد خشونت خانگي توضيح داده است. اين مقاله هم در مورد كتابهايي كه در ايران در اين زمينه نوشته شده است و مسايل كلي مربوط به خشونت خانگي توضيحاتي داده است كه پيشنهاد ميكنم بخوانيد. اين مقاله هم در مورد خشونت هاي خانگي و جن//سي در ساير كشورهاي دنيا آمار جالب توجهي دارد كه خلاصه از يك تحقيق تحت نظارت سازمان WHO مي باشد. اين نوشته هم در مورد خشونت هاي خانگي و اينكه دردآور ترين آنها خشونت رواني است، مطالبي جالبي نوشته شده است كه پيشنهاد ميكنم بخوانيد حتما. و اما خواندن نوشته هاي اين وبلاگ با نام تج//اوز شرعي هم خالي از لطف نيست. خوشحال ميشوم در تكميل اين پست و به روز كردن آمار و پيشنهادهاي ديگه كمكم كنيد علاوه بر اينكه اگر در مورد ساير كشورهاي ديگر و ايران هم آمار و مقاله و ... در اين زمينه داريد در دسترس بقيه و من هم بگذاريد علي الخصوص اگر در مورد خشونت جن//سي باشد. اين نوشته خام است و حاصل تفكر من است از اينكه كمك كنيد كه در اين زمينه بيشتر بدانيم ممنون ميشوم. اين مساله جن//سي براي همه زنها مفيد است چه كساني كه ازدواج كرده اند و چه كساني كه ازدواج نكرده اند چون مسايل جن//سي يكي از اصلي ترين موضوعاتي است كه ما زنها رو در معرض خطر جدي قرار ميدهد. مخصوصا اگر كسي نوشته اي يا راهكارهاي مقابله با خشونت جن//سي رو ميدونه خوشحال ميشوم كمك امون كند. در ضمن خواهشا كامنتها در زمينه خشونت جن//سي و راه هاي مقابله با اون و رفتارهاي جن//سي زن و مرد باشه. در مورد ساير انواع ديگه خشونتهاي خانگي و راه حلهاي مقابله با اون در پستهاي بعدي حرف خواهيم زد بنابراين هر گونه نظري مبني بر اينكه خانمها مقصر هستند و همه اش دنبال پول هستند و يا آقايون زن رو فقط يه كدبانوي آشپزخانه ميدانند و ... يا همه اش تقصير دو//لت و نظام است و ... اصلا مقصر اس//لام است و ... به شدت خيلي خركي پذيرفته نميشود و جزء كامنتهاي پارازيت محسوب ميشود لطفا نظرتون رو در مورد خشونت جن///سي بنويسيد. لطفا فيل//ترينگ رو هم رعايت كنيد. اگر دوست داشتيد تجربياتتون رو با اسامي مستعار با ما قسمت كنيد. از آقايون خواننده اينجا هم خواهش ميكنم به جاي خواننده صرف بودن يا خاموش بودن، نظر خودشون رو بگويند، اينجا كه دنياي واقعي نيست كه، دنياي مجازي است و شنيدن نظرات شما هم ميتونه به ما خانمها براي ديد بهتر به مساله كمك كنه. من و سايه در مورد اصلا سك//س و رابطه جن//سي هم حتما با هم فكري هم يه پست خواهيم نوشت. پي نوشت دو: در مورد لينك و تبادل لينك و .... هم حتما در اسرع وقت سايه جان (و شايد من) زحمتش رو خواهد كشيد. اما من و سايه وبلاگ تمام كساني رو كه اينجا كامنت ميگذارند ميخوانيم.
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 8:57 توسط بهار و سایه
|
سلام و عیدتون مبارک تنبلی من باعث شده که بهار نازنین هم به صرافت مطلب جدید نیوفته . به هر حال امیدوارم خوش و سر حال باشید .و تو این سال جدید مسائل و مصائب ! حوزه زنان کمتر بشه . خیلی مواقع برام این سوال پیش اومده که زنی که مورد خشونت خانگی قرار میگیره و بعضا تن و بدنش مجروح و زخمیه (روحش که دیگه بماند ...) در برابر خواسته هم*بستر شدن همسرش باید چه عکس العملی نشون بده ؟ چون برای خودم این مسئله پیش اومده و میدونم مسئله ای هست که هیچ کدوممو ن نمیتونیم جایی مطرحش کنیم و جزء تابوها محسوب میشه. دلم میخواد نظرتون رو بدونم ... صریح و بی پرده. در مورد تجربه شخصی خودم باید بگم که مصداق تجاوز در بستر زناشویی بود . به همین راحتی . البته بارها و بارها من مقاومت میکردم . ولی سردر گم و گیج بودم که کدوم کار درسته ؟ ممانعت ؟ بعدها بهم میگفت که تو منو از خودت روندی و اگه محبت میکردی خیلی چیزها درست میشد ! همراهی ؟ واقعا خودم خورد و له میشدم ... مسئله حساسی بود خب . ولی من واقعا اینو فهمیدم که باید یه زن باشی تا بفهمی که چه حجم رگبار و رعد برقی بر تنت میره در این لحظات . کاش هیچ زنی در دنیا اینو تجربه نکنه ... کاش میشد آقایون بیان اینجارو بخونن و بگن که چه طور میشه یه حس که مسلما کنترل و هدایتش دست خود آدمه میتونه تمام انسانیت و شان یه انسان رو تعطیل کنه....(سایه )
+
نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 22:1 توسط بهار و سایه
|
همه ما تجربه های مشابهی از این دست داریم .... اینکه تن و جسم ما روزانه مورد هزاران تهاجم نا خواسته قرار میگیره تو تاکسی اتوبوس بانک دانشگاه محل کار فرقی هم نداره کی و کجایی فقط تو یه زنی که بدنت میتونه منبع لذت بصری باشه تازه بحث رو باز نمیکنم و فقط به لایه رویی و ساده ترین وجه قضیه میرسیم . میدونم موضوع تکراری هست ولی کدوم زنی هست که تجربه لمس بدنش و متلک شنیدن رو تو کوچه وخیابون نداشته باشه ؟این آشکار ترین تجاوزی هست که بر ما میره و خیلی راحت از کنارش میگذریم و ندیده میگیریمش. وقتی کسی رو دوست داری دلت میخواد دستاشو بگیری و دستهای مهربون اون لذت رو در بدنت پخش کنه ولی میدونم وقتی یه دست به زور میخواد بازو و یا... برای چند ثانیه گذرا لمس کنه تموم تنت پر از وحشت و تحقیر میشه و میخوای برگردی و با تمام نیرویی که تو بدنت داری یه سیلی تو گوش اون آدم بزنی و با تمام توانت سرش داد بزنی ... ولی مگه میشه ؟ تو باید خانم باشی ... متین باشی ... سنگین باشی... هر نگاه هرزه و هر لمس هرزه ای رو فراموش کنی و به روی خودت نیاری اصلا" و ابدا" تازه بگی هم میگن تقصیر خودته میخواستی این لباسو نپوشی آرایش نکنی و... همیشه ما باید رعایت کنیم تا دوز متلک و دستمالی بالا نره. نمیدونم واقعا نمیدونم آیا آقایون مکانیسمی به عنوان کنترل و پیشگیری در ذاتشون ندارند و زنها به مثابه یه ریموت کنترل در کسری از ثانیه میتونن اونها رو از قالب یه مرد ویا پسر شیک و با شخصیت به موجودی تبدیل کنه که براحتی جلوی پات ترمز میکنه دعوتت میکنه نیمی از راه رو همراش باشی و... بهار عزیز بحث رو ادامه میده (اگه وقت داشت )ولی من ازتون میخوام تجربه خودتون در این زمینه رو برامون بنویسید بدون نام اگه دوست دارید، تو پست بعدی همه رو میذاریم و نظرتون در مورد این مسئله چی هست ؟ و راهکارش ؟ ما مقصریم یا اونها ؟ چرا ؟ بهار: (از اينجا به بعد من ادامه ميدهم. سايه جان زحمت نوشتن مطالب بالايي رو كشيد و من هم الان چند جمله اي اضافه ميكنم) بحث اينكه چرا مردهاي ما هنوز به بلوغ جنسي نرسيده اند و اين رفتارهاشون ناشي از عدم بلوغ جنسي هست، خيلي طولاني خواهد بود، اما چيزي كه من رو در اثر نوشتن اين پست به فكر فرو برد اين بود كه چرا اكثر كامنت گذارهاي اينجا خانم ها بودند و آقايون هيچ عكس العملي نداشتند؟ من يادم هست حتي يك بار كه داشتم به آقايي ميگفتم كه در تاكسي چه مزاحمت هايي براي خانم ها وجود دارد و ... با يه تعجبي من رو نگاه ميكرد كه انگار اولين بارش هست كه چنين چيزي رو ميشنوه!!!! و يا حتي وقتي چنين موضوعي رو در يه جمع مردونه بيان ميكنيد، بيشتر سكوت ميكنند و انگار اصلا اينها رو نشنيدند، يه جوري كه انگار دنياي ما زنها در ايران با دنياي مردها در ايران خيلي فرق دارد و اصلا تا حالا چنين چيزي رو نشنيدند و نديدند!!!! كاش آقايوني كه اينجا رو ميخوانند بيايند و حداقل بگن كه در اين مورد چي فكر ميكنند؟ (حتي اگه دوست داشتيد با اسم مستعار پيغام بگذاريد) نكته بعدي رو هم كه ميخواهم بگم اين است كه نظر آقاي سعيد رو من اين بين خيلي دوست داشتم، خيلي خوبه كه ما زنها بدونيم كه فقط زن ها نيستند كه دچار خشونتهاي رفتاري و ج.نسي مي شوند؛ مردها هم از اين نوع تجربه ها دارند اما خوب به نسبت خيلي كمتر هست و مشكل بعدي هم اين است كه مردها معمولا در اين مورد كمتر حرف ميزنند و كاش آقايون بيايند و بگويند كه چرا در اين مورد حرف نميزنند يا كمتر حرف ميزنند؟ چه دليلي داره كه چنين چيزي رو پنهان ميكنند، در صورتي كه عكس ماجرا رو، يعني وقتي خودشون يه رفتار ناجور دارند يا حتي تجربه اي ج.نسي دارند و يا حتي ت.جاوز با افتخار در موردش حرف ميزنند و ... اما وقتي كه چنين تجربه هايي دارند كه ديگران (حالا زنها يا مردها) نسبت به اونها بدرفتاري دارند هيچوقت بيانش نميكنند يا سكوت ميكنند اما بدرفتاري هاي خودشون رو گاهي حتي با افتخار براي هم تعريف ميكنند. البته خطاب به آقاي سعيد بگم كه يه مشكل بزرگ هم وجود دارد و اون اينه كه چرا شما كمي هم از اين اتفاق خوشتون اومد و بدتون نيومد؟ چرا وقتي كسي بدون دلخواه و اجازه شما بدنتون رو لمس كرد يا سعي كرد ازش لذت ببره شما به جاي اينكه ناراحت بشيد كمي هم خوشتون اومد و خوشحال شديد؟ من فكر كنم ايراد بزرگ كار در ايران در مورد مسايل ج.نسي همينجا است كه مردهاي ما توانايي درست رفتار كردن در مسايل ج.نسي رو ندارند. بلوغ جنسي ندارند. بزرگترين نكته اي كه من توي كامنت ها ديدم اين بود كه همه زنها مينوشتند من كه لباس بدي نپوشيده بودم، من كه آرايش نكرده بودم و ... يعني حتي ذهن ما زنها كه قرباني اين رفتار هستيم اينقدر تحت اين آموزه هاي مردسالارانه است كه لباس رو به "بد و خوب" تقسيم ميكنيم و "لباس بد"رو لباسي ميدونيم كه نماد اين است كه مردي بتونه به ما تعرض كنه. در صورتي كه در واقعيت چنين چيزي نيست. لباس بد و خوب نداره، هر انساني آزاده كه هر مدلي لباس خواست بپوشه، اينكه يه مرد رفتار درست جن.سي رو بلد نيست و دچار مشكل روحيه نبايد تعيين كننده خوبي و بدي لباس ما باشد. كاش ما زنها اين رو ياد بگيريم. آرايش كردن و نكردن يك زن نبايد نمادي از اين باشه كه يه مرد به او تعرض و دست درازي كنه يا نه؟ معيار اينكه يه مرد با ما برخورد بدي دارد اين نيست كه ما چي ميپوشيم و يا آرايش داريم يا نه؟ نبايد ناخودآگاه معيار رو به سمت خودمون و انتخابهامون برگردونيم. معيار شعور و فهم و بلوغ ج.نسي اون مرد است؛ نه انتخاب و نحوه پوشش ما در لباس و آرايش و ... چرا فكر ميكنيم اگر چادر سرمون كنيم مصونيت بيشتري داريم؟ اينها نبايد هيچ كدوم معيار اين باشه كه كسي اجازه تعرض به ما و بدنمون رو داشته باشه. اصلا اينكه مردي به زني تعرض ميكنه (يا حتي ت.جاوز) ربطي به خانم ها ندارد، ايراد از اون مرد و شعورش هست. ايراد از جامعه و فرهنگي است كه سالها تو مغز مردها تزريق شده. يادمون باشه ناخودآگاه و ندانسته خودمون ترويج دهنده فرهنگ "كرم از درخت است" نباشيم. اينكه بگيم "من لباس بدي نپوشيده بودم يا آرايش نكرده بودم ولي اون مرده بهم گير داد و ..." يعني اينكه اگر من اين كار ها رو بكنم اون هم حق داره كه اين كار زشت رو انجام بده و از طرفي ناخودآگاه به حق خانمي كه مثلا يه روژ فلان رنگ به صورتش بوده و مردها باهاش بدرفتاري كردند ظلم كرديم چون اون هم مستحق چنين رفتاري نبوده. در صورتي كه همه امون ميدونيم كه اين حق طبيعيه يه انسانه كه هر جوري دوست داره لباس بپوشه و آرايش كنه و ... به قول يكي از دوستها اگر اشكال از ما زنها هم هست بهتره خودمون دست به كار بشيم و سعي كنيم از خودمون شروع كنيم و قبول كنيم كه نحوه لباس پوشيدن و آرايش ما هيچ ربطي به اين موضوع نداره و ايراد از شعور و نفهمي اون مرد است نه ما. يكي از خواننده ها تجربه اش رو به صورت خصوصي نوشته بود كه من با اسم خودم كامنتش رو مي نويسم اگر دوست نداره ميتونه بگه كه حذفش كنيم. در مورد تجربه هاي خودم هم بهتره بگم من چون كارم جوريه كه مجبورم هر روز بسيار زياد از تاكسي استفاده كنم، اينقدر از اين تجربه ها دارم كه خودم موقع بيانش استفراغم ميگيره و متاسفانه روزانه اين تجربه رو زياد دارم و بيشتر تصميم گرفتم كه پياده برم يا ... البته حوب چون مسيرم جوريه كه ميتونم از تاكسي پياده شم و دوباره سوار شم، بيشتر اين كار رو ميكنم ولي گاهي هم اعتراض ميكنم. پي نوشت از طرف بهار: از آقايوني كه آمدند و نظر دادند و حرف زده اند واقعا ممنون و متشكرم. اين خيلي خوبه كه نظرات همديگر رو بدونيم. كاش شما آقايون هم از اينكه تجربه تعرض جنسي داشتيد يا نه و چه حسي داشتيد رو هم بيان ميكرديد كه فقط يه طرفه از سمت خانومها نباشه. اگر مايل بوديد حتي با اسم مستعار بنويسيد. راستش من ميخواهم خانومها بدونند كه فقط اين زنها نيستند كه مورد تعرض قرار ميگيرند گاهي مردها هم اين تجربه ها رو دارند و ... ولي در موردش سكوت ميكنند يا حرفي نميزنند. كاش دليل اينكه هم چرا مردها در اين موارد بيشتر سكوت ميكنند رو هم بگيد. برای خوندن بیشتر در این زمینه:تیوا
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 9:42 توسط بهار و سایه
|
|
اینجا قصدداریم از دردهایی بگیم که شاید کوچیک ومعمولی به نظر بیاد ولی روح هر زنی رو آزار میده .میخوایم بگیم که دوست نداریم به خاطر جنسیت و قرائت های مرد سالارانه جسم و روحمون تازیانه بخوره ...
من و بهار دو تا دوست اینتر نتی هستیم که تا حالا همدیگرو ندیدیم و صدای همو نشنیدیم ولی یه دنیا حرف و فکر و ایده و هدف مشترک داریم که با شما میخوایم قسمتش کنیم...